محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
488
اكسير اعظم ( فارسى )
و مقدار طعام او به حسب قوت معده و ضعف آن باشد . و اگر برودت مع يبوست باشد غذاى او شورباى به اسفيدباجات به قنابر و فراخ سازند و در آن بيخ كراث نبطى اندازند و از اطعمه آنچه حار رطب مولد خون جيد بود اجازت دهند و شراب كه ميان كهنه و نو باشد ممزوج بياشامند و از آن البته اكثار ننمايند و تضميد معده او به اين ضماد نمايند به همين سفيد سه درم تودرى به و بوزيدان مصطكى هر واحد دو ثلث درم برگ بمسفرم صبر رطب هر واحد پنج درم همه را سائيده به شراب كهنه آميخته به دستور مذكور ضماد نمايند و بدانند كه تضميد معده براى هر مرض كه خواهند وقت خلو معده از غذا جائز است و يا هنگام اواخر هضم و اما چون در معده طعام يا شراب باشد تضميد او البته جائز نبود و از جيدترين اشيا براى كسى كه معدهى او بارد بود و عطش كثير او را عارض گردد اين است كه آب تنها نخورد بلكه به شراب بياميزد كه در آن دوامر جمع است يكى سرعت وصول آب به قرب جگر و عروق و سائر اعضا و دوم اسخان معده و چون معده سخونت به اعتدال يابد هضم جيد گردد . و ايضاً جو و اشيا براى او دلك خفيف معده به دست در اوقات و ريختن آب گرم بر آن است و همه آنچه معطر و خوشبو باشد براى آن نيكوست و اما قلت عطش مع حرارت معده آن نيز از سبب عجيب است و آن اين است كه گاهى با وجود حرارت در معده رطوبت رقيق شيرين باشد و يا از سر به سوى معده به سبب حرارت آن رطوبات بريزد و با طعام مختلط و به حرارت معده گرم گردد و از آن نافذ شود و به اعضا برسد پس اعضا از آن سيراب گردند و بهر اين علت است آنچه دياسقوريدوس ذكر نموده كه ثوم مسكن عطش است و بدان اراده كرده كه آن مسكن عطش كسى است كه در معده او رطوبت باشد و يا نازل شود از سر او به حرارت ثوم رطوبات به سوى معده و به سوى اعضا جارى گردد و اعضا سيراب شوند همچنين هرگاه معدهى حار بود و در آن رطوبات باشد و يا از سر رطوبات نزول نمايد به سبب حرارت معده و منجذب شود به سوى آن و گرم و لطيف گردد و در عروق نافذ شود و اعضا بدان سيراب شوند و به همين جهت عطش قلت پذيرد با وجود حرارت معده و اما ضماد او پس نظر كنند كه حرارت در كدام موضع آن است آيا در فم يا در قعر آن پس تضميد موضع حار آن باضمدهى مسكن حرارت نمايند و تركيب دهند ضماد را از ادويهى مسكن حرارت مقوى معده و معطر مثل فوفل و زيرهى قصب و آس و گل سرخ و آب سيب ميخوش و آب عصى الراعى و حى العالم و مانند آن و اما غذا پس نظر كنند به سوى قوت معده در هضم و غذاى موافق به حسب آن بدهند . و اگر حرارت مع يبس باشد و رطوبات كه نازل مىشود و جمع مىگردد و ترطيب آن ننمايد غذاى او شورباى حصرميات مبرده و زيرباجات سازند و موافق ترين اغذيه مثل اين علت زيرباجات معدله آن است . و اگر حرارت مع رطوبت باشد و كم است كه اين حرارت مع رطوبت نباشد پس واجب است غذاى او لحم جدى يا لحوم هملان شيرخوار و بهترين اغذيه تيهو و بچهى مرغ است اما تيهو مرقع آن و اما بچهى مرغ مشوى بايد . انتباه : [ عطش كه از برودت جگر يا ورم آن و سدهى جگر يا ماساريقا و سوء مزاج حاد كليه و لسع افعى افتد ] عطش كه از برودت جگر يا ورم آن و سدهى جگر يا ماساريقا و سوء مزاج حاد كليه و لسع افعى افتد علاج هر واحد در مقام آن مسطور گردد و كذلك آنچه عرض امراض ديگر از حميات و اورام باشد در اكثر امر به زوال آن مرض زائل گردد تدبيرش از علاج همان مرض اخذ كنند . اورام معده و آن حار يا بارد بود و مادهى ورم حار يا به جوهر حار باشد مثل خون صفرا و يا به حرارت عارضى حار بود مثل بلغم چون به عفونت گرم شود و سودا چون به احتراق گرم گردد و ماده ورم بارد بلغم يا سودا باشد و ورم دموى را فلغمونى و ورم را حمرهى معدى و به قول شيخ الرئيس ماشرا گويند و ورم بلغمى را ورم رخو و سوداوى را ورم صلب نامند و به قول جرجانى ورم معده بيشتر دموى بود يا صفراوى و ورم صلب كمتر افتد ليكن گاه باشد كه آماس دموى و صفراوى به آخر صلب گردد و ورم بلغمى نيز كمتر افتد . و به قول گيلانى معده نبت بلغم است و امراض بلغمى اكثر در آن عارض شود به خلاف خون و صفرا كه عروض اورام آنها در ظهور مثل عروض او رام بلغمى در آن نمىباشد و از اسباب ورم معده اوجاع متطاوله است پس اگر وجع معده طول كند و از حسن تدبير زائل نگردد بدانند كه در اينجا ورم است ايضاً احساس وجع به مس شكم و وجود ثقل در معده و ظهور نتو در آن خصوصاً اگر ورم در قدام باشد و مريض بر پشت بخوابد و يا نحيف البدن باشد و عدم ظهور ورم و وجود اختلاج معده اگر ورم به سوى خلف باشد دليل ورم معده است . و ايضاً ورم معده در اكثر از تپ و درد خالى نباشد ليكن اگر حار بود تپ و درد به شدت باشد . و اگر بارد بود به خفت باشد . طريق تشخيص اقسام اين ورم : بايد كه نظر كنند اگر تپ تيز و تشنگى غالب و رنگ چهره سرخ و زبان سرخ و درشت باشد ورم و موى بو و بعده از بطلان اشتها و كرب و التهاب معده و غثيان و قى و وجع محد و مع ضربان و احياناً وقوع قى الدم قبل از ورم يا بعد از آن و ديگر آثار غلبهى دم نيز سؤال كنند و يا اگر با وجود تيزى تپ و شدت تشنگى زردى رنگ چهره و زبان و بول و براز و قى صفراوى باشد ورم صفراوى بود بعد از آن تلخى دهان و التهاب شديد و حرقت قوى و وجع ناخس در معده و سقوط اشتها و ديگر علامات